|
نمیدونم که کدوم دل منو از یاد تو برد خاطرات خوب منو به تنه قصه سپرد نمی دونم با کدوم حرف از من آزرده شدی با کدوم باد خزونی سردو پژمرده شدی که من از فاصله ها دلتنگم به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است انتظاری نوسان داشت و نگاهی در ، راه مانده بود و صدایی در تنهایی می گریست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
هنوز برام عزیزی.......... هنوز برام همونی به خاطر تو میرم........... میخوام اینو بدونی باز چرا خیسه چشمات...... باز چرا غصه داری هیچی نگو میدونم..........دیگه دوستم نداری دیگه دوستم نداری.................................. منکه گذشتم از عشق به خاطر دل تو......... هر کاری گفتی کردم تا حل شه مشکل تو....... منکه به خاطر تو از خودتم گذشتم.............. این شده حال و روزم این شده سرنوشتم........
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم چه دنیایه رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوو نیهام نشونی پیر شدم ، پیر تو ای جوونی تنها، بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبهات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگر که هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش ای پرنده ی مهاجر سفرت سلامت اما............
غروب است و در این دنیای خالی و تنها و غمگین قدم به قدم به همراه زندگی پیش می روم و دیگر آرزوها و رویاهای من جای خود را به غم و غصه داده اند لحظه ای گوش فرا می دهم صدایی درون قلبم به صدا در نمی آید ، آه ! گویی دیگر خونی به قلبم نمی رسد که به آن زندگی و حیات بخشد سریعتر قدم بر می دارم تا شاید به آن پرندگانی که از افق بر می گردند برسم و سراغ عزیزترین کس زندگیم را بگیرم کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو داره خودت اما دیگه نیستی نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه ( تو چی بودی ای مسافر که من و در من شکستی) تو را برای تمام روزهایی که زیسته ام دوست می دارم تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیستم دوست می دارم تو را به جای کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
سلامی به تو که نمی شناختمت اما با گلوی پر آوازات ترانه های تاریکم جان گرفتند به خاطر تو ای ناشناس که صدایت را امیدم ساختی با رنگین کمان جمالت زندگیم را رنگ دادی زیباترین حرفها را خواهم نوشت و قشنگترین گل های عشق را از بوته وحشی قلبم خواهم چید و به پایت خواهم ریخت تا در یابی که چقدر دوستت دارم قصه هایم مرده در من دیگر از افسانه سیرم بر فراز قصه هایم می نشینم تا بمیرم روزگاری آمدی تا در کنار من بمانی کز دل من می گریزد عشق و رویای جوانی رفتی و لبهای من شد گور سرد قصه هایم آمدی تا بار دیگر جان بگیرد غصه هایم این زمان افسرده جانی بی پناهم ای گنه کرده برو من بی گناهم سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است
|
About![]()
وقتی آسمان دفتر خاطرات من و تو را ورق می زد آن شب به احترام چشمانمان باران بارید قلم رقصید کلمات جانی دوباره گرفت وقصه ی تنهایی من و توآغاز گردید ماه من این را بدان قصه ی شب های تنهایی من وتو آغاز قصه ی عشقی خواهد بود بی پایان
Home
|